خرید بک لینک

این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «میشا و کپک زدگی» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

میشا کیست و چه کسی هست؟

میشا از کجا وارد زندگی من شد؟

 به چه انگیزه ای و چرا؟

 

میشا موجودی است سفید و پشمالو با چشم های آبی که اکثرا قی میگیرد و من باید با پنبه آمیخته با آب ولرم روزانه چند بار این لک و پیش را بزدایم. میشا دو ماهه هست و با گوشت پخته و شیر و سنگدان تغذیه می شود.

 

میشا گربه من است که از هفته پیش وارد زندگیم شده و کل وقتم را به خود اختصاص داده است. نمیدانم گفته بودم یا نه واقعیتش  من بچگی ها در همان خانه قدیمی یکی دو تا گربه داشتم و وقتی بزرگ شدم نفرت مادرم از این موجودات گل کرد و علی رغم عشق وافری که به این موجود داشتم و با وجود تمام تلاش و گریه هایم هرگز دوباره شانس داشتن یک گربه را در زندگیم نداشتم. طوری شد که به مرور زمان این آرزو مانند بیشتر خواسته هایی که در کودکی داریم سرکوب شد و تا مدت ها کلا فراموشم شد که همچین تمایلی در خود نهفته دارم.

 

حتی انقدر تمایلات من در تمایلات مادرم مسخ شده بود که گاهی احساس میکردم از این موجود بدم هم می آید . تا اینکه پارسال یکی از دوستان سگی خرید و کلا تمایلات حیوان دوستی من زنده شد و نهایتا امسال به ثمر نشست و باور بفرمایید این بار با کمک آدامس به کل قید سیگار را زده ام ( بیش از یک هفته است) و به جایش از مادر رخصت گرفتیم و این بچه گربه را خریداری کردیم.

 

میشا نر است و بسیار گربه تمیزی است، یک بار استحمامش کرده ام و در این یک هفته برای کارهای جانبی بارها به دامپزشک مراجعه کرده و پول های بی زبان را به جیب مبارکش واریز نموده ام . اگر از حال میشا بپرسید ملالی ندارد جز دوری شما و دیروز واکسن زده است و بعد از 12 ساعت امروز غذا خورد که ما را بسی مسرور و مفتخر کرد. بیچاره گربه های خیابانی که برای یک لقمه نان با چنگ و دندان به جان هم می افتند و خوش به حال این بنده خدا که باید صاحب بیچاره اش نازش را بکشد شاید چند تکه ای از گوشت اعلای پخته نوش جان کند. واقعا که شانس چیز بسیار خوبیست در زندگی!

 

***

 

قول داده بودم مختصری در مورد ب.کارت صحبت کنم و نظرات شما را نیز جویا شوم.

 

قبل از هر چیز باید بگویم که در این مبحث من از کلی گویی و بحث های فمینیستی موجود در این باره به کل صرفنظر می کنم. لذا هر آنچه در این  پست می خوانید نظر شخصی من است و حتی اگر مشابهاتی با مکاتب مختلف نظری داشته باشد عمدی نیست و مسائلی هست که در مغز خود تجزیه و تحلیل و غربال کرده ام و خلاصه که نظر شخصی من است.

مدت ها پیش یک مطلبی درمورد نحوه نام گذاری مراحل زندگی زنان با توجه به آن جایشان خوانده بودم که متاسفانه نشد که پیدایش کنم و لینک بگذارم. در این مقاله می گفت مراحل زندگی زنان با توجه به شرایط فلان جایشان نامگذاری میشود ، مثل دوشیزه، بانو، بیوه و ...

حال اگر منطقی فکر کنیم و تعصبات و بستر فرهنگی را کلا کنار بگذاریم می بینیم که  به قول آرش نویسنده وبلاگ خاطرات من در مهاجرت به آمریکا رابطه دیپلماتیک ( همان 3 س3 ) یک امر بسیار طبیعی است و اصلا مشکلی ندارد که دختر و پسر از سنین نوجوانی  درگیرش شوند و از زندگی خود لذت ببرند. تنها چیزی که باید مد نظر داشته باشند همانا چهار چوب روابط انسانی است. مثلا هر شب با یکی نباشند و این رابطه در چهارچوب عشق باشد و باعث پس انداختن بچه در سنین پایین نشود و چه و چه.

حال اگر به مسئله کپک زدگی بپردازیم باید بگویم که حمل این مسئله تا سنین بالا اگر خود دختری تمایلات دیپلمایک نداشته باشد خوب خود داند . ولی اگر داشته باشد و از هزار روش غیر مستقیم مضر استفاده کند آنوقت است که مسیر رشد جسمی و ذهنی و سلامت جسمانی و روانی به خطر می افتد.

کلا از نظر من کسی که تا سنین حواشی سی این زایده را با خود دارد یک چیزیش میشود و حتما دچار عقده های فراوانی خواهد شد و از زندگی سالم دیپلماتیک بهره ای نخواهد برد.

فکر کنم تا اینجا منظور مرا گرفته باشید و نیاز به روده درازی نباشد. بعد از این باید اضافه کنم که در بررسی هر مسئله ای یک واقعیت داریم و یک حقیقت. حقیقت آنچه است که باید باشد و درست است و حقیقت مسئله کپک زدگی همان است که گفتم . حال واقعیت و آنچه که هست را در نظر میگیریم.

از نظر من در جامعه ما هنوز حساسیت ویژه ای که نسبت به این مسئله وجود دارد از بین نرفته است و هنوز فکر مردم به اینجا و آنجای همدیگر و نحوه و میزان استفاده  آن است. کلا صد سال طول می کشد که ما مردم یاد بگیریم به حیطه و حریم خصوصی هم احترام بگذاریم ودر مورد زندگی یکدیگر فضولی نکنیم. حال در جامعه ای که همسایه ها هنوز از پنجره های نیمه باز مثل میشا وقتی در کمین توپش هست به همدیگر خیره می شوند و به نحوی اعجاب انگیز و با پشتکار فراوان از ریز و درشت زندگی هم  سر در میاورند انتظار این که شوهر آینده آدم فردی باشد که بگوید عزیزم گذشته هر کسی به خودش مربوط است و در عمل هم اینگونه رفتار کند به نظرم انتظاریست واهی .

در جامعه ما بیرحمانه جنس زن از بسیاری ازساده ترین حقوق خود محروم می شود و گاهی دلم برای خودمان می سوزد که مسائل پیش پا افتاده و خنده داری مثل پوشش دلخواه، آرایش، دویدن در کوچه و خیابان، دوچرخه و موتور سواری و این چیزها که در یک جامعه پیشرفته مثل آب خوردن بدیهی هست برای ما بدبخت ها تبدیل به دغدغه فکری و عقده می شود. زندگی دیپلماتیک هم همینطور، یکی از لذت بخش ترین نیازهای فیزیولوژیک بدن تبدیل به دغدغه همیشگی از گهواره تا گور است. بویژه الان که سن ازدواج هم بالا رفته و البته در قدیم هم از زن به عنوان ابزار استفاده میشد و در کل تفاوت چندانی نداشت.

بنابراین جهت جمع بندی می گویم که نظر شخصی من کجا و واقعیت جامعه ما کجا، از نظر من بعله هنوز این مسئله برای پسرها مهم است  حتی اگر بدانند که دارند فریب می خورند.

دوستان اگر شما هم نظری دارید بگویید و سعی کنید صادق باشید و شعار ندهید. ضمنا موقع تایپ نظر از کلمات مستعار استفاده کنید که در وبلاگ را تخته نکنند. 

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 9:40

صفحه بندی