خرید بک لینک

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «من خوبم» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

تابستان یکی از اقوام مرا فرستاد به یک مدرسه ای، همینجوری الکی الکی معلم شدم. البته قصد ندارم این شغل را برای همیشه ادامه بدهم ولی گفتم شاید رفتن به سر کار به روزهایم سر و سامانی بدهد که خوشبختانه پیش بینیم به حقیقت پیوست.

در این دو ماه مخم هم به کار افتاد و شروع به بررسی زندگیم کردم و به یک سری نتایج رسیدم.

همانطور که مستحضر هستید من سال قبل شهریور با شاسکول نامی به هم زدم و بهمن به طور رسمی جدا شدم. هر چند که طلاق به عنوان عملی مذبوحانه و بد شناخته شده ولی قطعا همیشه بد نیست. در مورد من که امری بوده بسیار مقدس که باعث شد از آن باتلاقی که در آن افتاده بودم و به طور روزانه و تدریجی و مزمن اعصاب و روح و روان و اعتماد به نفس و حتی سلامتیم به ف.اک می رفت بیرون بیایم. 

قبلا هم گفته ام که پارسال کلا یک زندگی جلبکی رو تختی داشتم که واقعا شک می کردم که آیا از آن خواهم توانست بیرون بیایم یا نه . مشاوره و دارو درمانی را به طور دائمی در کنار خود داشتم. بعضا تاثیر داشت و بعضا نه. جواب تست افسردگیم هم در حد اورژآنسی بود و دچار اضطراب دائمی بودم. 

شب ها تا صبح نمی خوابیدم و کلا زندگی اسفناک و بدی داشتم. تنها یک کورسوی امیدی بود و آن هم خود " امید" بود که هر چند کم شعله و لرزان پرتوی به تاریکی که در آن افتاده بودم می انداخت. 

واقعا دوران سختی بود ، در وصف سختی آن دوران همین بس که بارها به خودکشی فکر میکردم و هر کسی که اندکی روانشناسی بلد باشد می داند که این یک هشدار جدی است. 

اینطور شد که بعد از مسافرتی که رفتم و بعدا با شروع به درس خواندن و کلاس رفتن و به طور دائمی با دوستان بیرون رفتن روند خوب شدن من به طور ناباورانه شروع شد تا به امروز رسید که استاد روانشناسیم وقتی شرح آنچه را که بر من رفته بود شنید فقط توانست بپرسد که چگونه از آن منجلاب نجات یافتم و خیلی تعجب کرد.

خوب من دیدم حوصله درس را ندارم و فعلا بی خیالش شدم. چون سلامتیم از همه چیز مهمتر است و بعدا هم می توانم ادامه بدهم. فراتر از همه روش های درمانی و به طور پیوسته به دکتر ه.لاکویی گوش کردن و گرفتن کمک این کار بسیار به سلامتی من کمک کرد.

هر چند از بچگی از معلمی بیزار بوده ام ولی همین که صبح بیدار میشوم به طور اجباری و به محیطی دیگر می روم و با بچه ها درگیرم نمیدانم چه معجزه ای رخ می دهد که حالم خوب میشود. اگر روند خوب شدن من را در یک سال گذشته تا مهر ماه با نرخ رشد 5 درصد در نظر بگیریم در دو ماه اخیر این نرخ به 20 درصد رسیده و الان انقدر خوبم که خودم هم باورم نمیشود. البته منظور از خوب بودن این نیست که زندگی فوق العاده ای دارم ولی وضعیت عمومیم خوب است و افسردگی تنها در 20 درصد مواقع به سراغم می آید در صورتی که قبلا این نرخ 80 درصد بود.

به هر حال نمیدانم از چه کسی تشکر کنم ولی قبل از هر چیزی از خودم خیلی راضی و خوشحالم که اراده ای داشتم که به اینجا رسیدم. 

تصمیم گرفته ام بعد این به یک سری خرافات ایمان بیاورم و با کائنات آشتی کنم که بعد از این اتفاقات خوب برایم بیافتد و زندگیم بهتر و بهتر شود. در این مسیر هر کاری از دستم بر بیاید می کنم . البته قبل از هر چیزی مثل تمرکز و مثبت نگری عقل گرایی محور زندگی من خواهد بودو سعی خواهم کرد دقیقتر و عاقلانه تر زندگی کنم. منظورم یک زندگی خشک و جدی نیست ، عشق هم در این مقوله می گنجد ولی از خطرات و آسیب زدن به خودم به طور ناخود آگاه و خود آگاه اجتناب خواهم کرد.

این شرح را نوشتم که اگر کسی در شرایط من بود و یا بدتر و بهتر امیدش را از دست ندهد و بداند از چه روش های عملی امکان بهتر شدن حال وجود دارد.

امسال پاییز من واقعا از زندگی لذت بردم. بارها کنار پنجره نشستم و پاییز را تماشا کردم و چایی خوردم. لباس های خوشگل پوشیدم و با دوستانم بیرون رفتم و اندک اندک از این بیرون رفتن ها لذت بردم . الان معمولا عصر ها خانه نیستم و با دوستانم به کافه ای چیزی می رویم. قرار نیست هر کاری که می کنیم دلیلی داشته باشد و حتما نتیجه عالی از آن بگیریم ولی همین دیدار ها هر چند گاهی عالی است، گاهی خوب و گاهی متوسط خیلی حال آدم را بهتر می کند.

امسال با مادرم ترشی گذاشتیم، آبغوره درست کردیم و حتی گاهگاهی خانه را هم تمیز می کنم. این کارهای عادی و روزمره برای منی که از روی تخت تکان نمی خوردم نعمت است .

به یک نتیجه عالی هم رسیدم و آن هم این است که بازگشت به گذشته و شخصیت محکم و امیدواری که قبلا داشتم میسر نیست. چون من تجربه کرده ام و رشد کرده ام . الان شخصیتی جدید در من شکل گرفته که بسیار پخته تر  و بهتر از شخصیت قبلی است. شخصیت قبلی مرا به اشتباهی مثل شاسی هدایت کرد  و شخصیت جدیدم با مطالعه های روانشناختی و تلقین ها و انجام کارهای مختلف دانه هایی کاشت که الان جوانه زده اند و زندگی مرا بسیار بهتر کرده اند.

البته هنوز خیلی مسائل است که باید به آن ها سر و سامانی بدهم ، مثل وضعیت تحصیلی، شغل و پول. در این زمینه ها اندکی سردرگم هستم و دارم فکر میکنم که چه کنم که بهتر باشد برای من . 

یواش یواش باید به فکر یک فرد مناسب در زندگیم هم باشم که تنهایی برای همیشه نمی تواند ادامه داشته باشد. هر چند هنوز هم نسبت به رابطه و مخصوصا ازدواج خیلی دید خوبی ندارم و هر وقت کسی ازدواج می کند یاد دعوا ها و درگیری ها و مادر شوهر و امر و نهی ها و هزاران درد بی درمان می افتم . ولی تصمیم گرفته ام در این زمینه هم کاری کنم و اول دید خودم را واقع بینانه اصلاح کنم و مطالعه کنم و روی خودم کار کنم و بعد به دنبال نیمه گمشده ام باشم. 

حالم خوب است و علت ننوشتنم یک مقدار تنظیم وقت بود. یعنی با توجه به این که اولین بار است که به طور مرتب سر کار می روم یه مقدار پیچ خورده بودم و خودم را باید وفق میدادم که دادم.

خوبی کار من این است که تنها 4 روز در هفته باید بروم سرکار و بدی آن این است که نمیتواند یک کار دائمی برایم باشد و حقوقش هم چندان زیاد نیست.

منتظرتانم


برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 9:40

صفحه بندی